خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

85

أخلاق الأشراف ( فارسى )

دهند « 3 » كه « تو مردى و پهلوانى و لشكرشكنى و گرد دلاورى » و او را برابر تيغ‌ها بدارند تا

--> - ايرانى نيز نشانه‌هايى از كاربرد آن در بزم‌ها و رامشگرىها ، حتى پس از دورهء اسلامى ، مشاهده شده است ( « رودكى چنگ برگرفت و نواخت » ) . چنگ از شرق ميانه به شرق دور ، و پس از آن به مغرب زمين راه يافت . و در سده‌هاى هفده و هجده تكميل شد ، و امروزه در موسيقى مجلسى ( - Chamber music ) اهمّيّت دارد . چنگ‌هاى جديد 47 سيم ( زه ) و 7 پدال دارند ( دائرة المعارف بريتانيكا ، 11 / 121 - 122 ؛ دائرة المعارف فارسى ، 1 / 806 ؛ فرهنگ مختصر موسيقى آكسفورد ، « Harp » ، 254 - 255 ، 1975 ) . چنگى - نوازندهء چنگ . مولوى گويد ( مثنوى ، 1 / 57 ، علاء ) : پيرِ چنگى كى بُوَد مردِ خدا * حَبَّذا اى سِرّ پنهان حَبَّذا ( 3 ) . باد دادن . در همهء نسخه‌ها « ياد دادن » است . در اين صورت ، يعنى آموزاندن و تعليم و تلقين دادن . امّا به احتمال قوى « باد دادن » درست‌تر است يعنى غرور دادن و فريفتن و تلقين كردن . تعبير باد دادن به اين معنى در فرهنگ‌ها نيامده است . با اين همه مسلّم است كه از معانى « باد » يكى نيز غرور و فريفتگى است چنان كه « باد در ريش كردن » ( - مغرور شدن ) در غزليّات شمس ، مولوى ( 5 / ب 22973 ، فروزانفر ) و « باد كسى را شكستن » ( - غرور و نخوت كسى را شكستن ) در همانجا ( 3 / ب 14535 ) و « باد و بود » ( - غرور و تكبّر و هستى ) همانجا ( 2 / 7716 ) آمده است . و لذا مىتوان « باد دادن » را به معنى غرور دادن و فريفتن و به تعبير امروزى « شير كردن كسى » پنداشت . با اين همه ، اگر اين توضيح خواننده را قانع نسازد مىتواند متن را « ياد دادن » بخواند ! - باد خانه - غرور خانه ( كليله ، 89 ، مينوى ) : « تا ديو فتنه در دل او بيضه نهاد و هواى عصيان از سر او بادخانه‌يى ساخت » مراد اينكه كلّه‌اش پر از باد شد - مغرور گشت « ابلهى را باد دهند » باد دادن را در لغت‌نامه‌هاى فارسى به معنى « در معرض باد گذاشتن ؛ نيست و نابود كردن ، از دست دادن و جز اينها » آورده‌اند ، ولى به اين معنى كه ما مىگوييم نياورده‌اند .